كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

901

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

رفت و چون احمد جسر بريده بود و به زير آب فرات به جزيرهء خالد و مالك رفته جهانشاه بهادر هم آن‌جا توقف نمود و سوارى جهت رفع صورت حال به پايهء سرير اعلى فرستاد و اميرزاده سلطان حسين و اميرزاده خليل سلطان از راه چمچمال درآمده مندلى را غارت كردند و امير على قلندر كه از قبل سلطان احمد آن‌جا بود گريخته از شطّ گذشت و احشام و مردم پراكنده جمع آورده آب را پناه ساخت و در كنار دجله پاى جلادت بيفشرد . اميرزاده خليل سلطان پاينده سلطان پسر جهانگير برلاس را با پانصد مرد جلد فرمود كه از بالا آب به شناه گذشته از قفاى مخالفان درآمدند و خود كه در برابر ايستاده بود ، چون باد بر آب زده ، عبور نمود و مجموع را متفرّق ساخته غارت كردند و اميرزاده پير محمد و امير سليمانشاه احشام ساكى و فيلى را تاراج كرده اميرزاده رستم كه جهت قشلاق از شيراز به شوشتر آمده بود به موجب فرمان بديشان پيوست و به اتفاق متوجه عباده و واسط شدند و در معبّديه ، زيارت سلطان سيدى احمد كبير قدس سره را دريافته و اعراب عباده را تاخته و غنيمت بسيار گرفته بازگشتند و به ششتر « 1 » آمدند و امير سليمانشاه داروغگان و عامل خوزستان [ چون دو قم داروغهء ششتر و محمد عجب شير داروغهء دزفول و تمور خواجه داروغهء حويزه و شمس الدين دهدار عامل خوزستان ] « 2 » اين مجموع را گرفته و مفرد كرده اموال بسيار حاصل كرد و اميرزاده رستم به موجب فرموده عازم شيراز شد و شاهزادگان و امرا ، آن زمستان ، در عراق عرب توقّف نمودند و اول بهار در تل خالص « 3 » نزديك جبل حمرى كه در دوازده فرسخى بغداد و چهار فرسخى قبهء ابراهيم لك است مجموع به هم [ رسيدند ] . « 4 »

--> ( 1 ) . ك ، س : ششدر - ظف : شوشتر . ( 2 ) . س ندارد . ( 3 ) . ظف : پل خالص ( ج 2 ص 278 ) . ( 4 ) . ف : پيوستند .